تبليغاتX
به نام انکه نمی دانم کیست ولی باورش دارم

به نام انکه نمی دانم کیست ولی باورش دارم

گریه در چشمان من طوفان غم دارد ولی ... خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من

14.00

http://faghatbarayeemroz.blogfa.com/ وبلاگ مشترک من و دوست عزیزم

سکوت من فریاد است بر سکوت متمرکز شو. هنگامی که فرا رسید در آن زندگی کن که یه وقتایی دل میره و قلم هم به دنبالش، میزنی به تار و پود کلمه ها. میزنی به سیم آخر،چشم که وا می کنی می بینی کاغذ سیاه شد و دلت آروم ، با تو هستم دلتنگی

حس بی تا بی خیلی هم بد نیست . وقتی از روزهای تکراری خسته میشی با دقیقه های کشدار عذاب خاطرت میشن  یا حتی وقتایی که مست شادی ثانیه هات میشی، عطر ناب حال و هوای نوشتن که مشامت رو پر کرد قلمت رو بردار و بیا به همین حوالی... با خود خودت بیا به فصل کشف کلمه ها ... از این فصل که رد بشی سبکترم قدم می زنی اعجاز قلم رو باور کن رسالتت رو از بودن بر روی زمین هم به خاطر داشته باش دلت آروم و خاطرت شاد ...

+نوشته شده در ساعتتوسط دست نوشته های آلوده | |

 

برای دوستت تمام محبت خود را ظاهر نکن چون با اندکی تغییر تو را دشمن می داند ...

 

عشق رازی است مقدس برای کسانی که عاشقند..عشق برای همیشه بی کلام می ماند اما برای کسانی که عشق نمی ورزند... عشق شوخی بی رحمانه ای  بیش نیست ...

 

بدی آیینه اینه که تصویر آدما رو زود از یاد می بره...

 

ای دل دیوانه بشنو این مرام زندگی ست ... آنکه گریان کرد چشمی را نصیبش خنده نیست ...

 

تنها زمانی که احساس می کردم خیلی خوشبختم .. لحظه ای بود که هیچ کس صدای فریادهایم رو نمی شنید منم تا تونستم فریاد زدم...

 

همیشه در قلبت قبرستانی برای خاکسپاری خطاهای دوستانت بساز

 

آنقدر در گفتن یه حرف حاشیه رفتم و به جای نوشتن تنها یک کلمه گوشه ی دفتر خاطراتت.. شعرهای حاشیه ای نوشتم تا عاقبت در حاشیه چشم هایت افتادم . حالا که حاشیه نشینی را تجربه می کنم بگذار فقط یه حرف حاشیه ای دیگر بزنم دوستت دارم..

 

هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزها یاد گرفتم

یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دروغ بگم

یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره

یاد گرفتم تو زندگیم به کسی که بفهمم دوستم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم

یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم

یاد گرفتم به کسی اجازه ی جبران اشتباهش رو ندم

یاد گرفتم هر روز از عاشقی حرف بزنم ولی خودم عاشق نباشم

یاد گرفتم ...

 

حقیقت انسان به آنچه اظهار می کند نیست..بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز است، بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش ، بلکه به ناگفته هایش گوش کن

 

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط دست نوشته های آلوده | |

http://faghatbarayeemroz.blogfa.com/ وبلاگ مشترک من و دوست عزیزم

تا می توانی در زندگی با همگان یکرنگ باش فرش از صد رنگی زیر پا افتاده است

 

گفتی دوستت دارم خندیدم

گفتی منو ببخش خندیدم

گفتی بمان نرو من میمیرم خندیدم و رفتم

تو مردی . آمدی به خوابم و گفتی دیدی مردم ... خندیدم  و خوشحال بودم که یکبار راست گفتی ولی  باید می دونستی که مدتها بود برای من مرده بودی ...

 

سکوت عاشق در برابر جفای معشوق فقط به خاطر حرمت عشق است ...

 

وقتی کسی نیست که به دادت برسه داد نزن شاید از سکوتت بفهمند که چقدر درد و غم تو وجودته ...

 

دیگر تصویری از ذهن تو در ذهن من نمانده دیگر برق نگاهت را فراموش کرده ام دیگر لبخند لبانت را از یاد برده ام و حالا تو را به خاطره ها سپرده ام ...

 

دیگر وقت آن رسیده که به وجودت افتخار کنی به خاطر یافتن مقصر زندگی ات را تلخ نکن بگذار آنچه در پایان یک عشق می ماند خاطرات خوشی باشد از لحظه هایی که دیگر هیچ کدام تکرار نمی شوند . زنده بودنم را جشن می گیرم با لمس انگشتان سرنوشت ...

 

هیچ وقت به کسی نگو ما درد هم نمی خوریم شاید اون به درد تو نخوره ولی ممکنه تو دوای دردهای اون باشی ...

 

بزرگترین افسوس آدمی این است که حس می کند می خواهد اما نمی تواند و به یاد می آورد زمانی را که می توانست اما نمی خواست ...

 

تو را خودم چشم زدم!

بس که نوشتمت میان شعرهام

بی آن که اسفند بچرخانم میا ن واژه ها!!

حرف بزن ... دلتنگم ...

 

+نوشته شده در ساعتتوسط دست نوشته های آلوده | |

http://faghatbarayeemroz.blogfa.com/ وبلاگ مشترک من و دوست عزیزم

هرجا هستم هرجا هستي  توي قلبم ريشه بستي /هرجا باشم هرجا باشي نميشه از من جدا شي

 

کاش میشد هیچ کس تنها نبود، کاش میشد دیدنت رویا نبود، من دعا کردم برای بازگشت، دستهای تو ولی بالا نبود، گفته بودی که فردا میرسی کاش روز دیدنت فردا نبود...

 

تويي عاشقترين تنهاي دنيا ............. منم خسته ترين مغموم دنيا/ تويي صادقترين حرف رو لبها ............. منم غمگين ترين راز تو دلها/ تويي زيبا طلوع صبح فردا...................منم اينجا غروبي مثل شبها/ تويي همچون قناري شاد و شيدا ...... منم مثل كلاغي رو درختا/ تويي آشفته دل مغرور و رعنا............. منم همراز و همراه يه رويا/ تويي عشق و محبت توي قلبها......منم ديوونه مثل موج دري/ تويي تنها تويي ياد غريبها..................منم فرياد بي پايان غمها/ تويي شاخه گل سرخ صدفها...............منم تنها شقايق توي صحرا/ تويي آب زلال اشك چشمها..............منم مرداب سرد توي دشتها/ تويي عاشقترين تنهاي دنيا.................منم خسته ترين مغموم دنيا

 

تا که بوديم نبود کسی ، کشت مارا غم بی هم نفسی / تا که رفتيم همه يار شدند، خفتيم و همه بيدار شدند.

 

گفتم نرو پر پر میشم/ گفتی می خوام رها باشم/ گفتم آخه عاشق شدم/ گفتی میخوام تنها باشم/ گفتم دلم/ گفتی بسوز/ گفتم یه عمری باز هنوز/ گفتم پس عمرم چی میشه/ گفتی هدر شد شب روز/ وای دلم. م. م. م.. م / گفتم آخه داغون میشم/ گفتی به من خوش میگذره/ گفتم بیا چشمام به تو/ گفتی آخه کی میخره/ گفتم منو جنس میبینی/ گفتی آره بی قیمتی/ گفتم یه روز تنها میشی/ با من نکن بی حرمتی/ گفتم صدام می گیره باز/ گفتی به درد بسوز بساز/ گفتی به درد بسوز بساز/ گفتم حالا که پیر شدم/ گفتی که از تو سیر شدم/ گفتم تمنا میکنم/ گفتی میخوام خوردت کنم/ گفتم بیا نشکن دلو/ گفتی فراموش کن منو/

 

عمريه دارم ميسوزم، واسه قطره اي صداقت/ عمريه سوختم و موندم، توي بازار رفاقت/ عاشقونه دل سپردم، به نهايتت رسيدم/ گم شدم توي وجودت، جز بدي چيزي نديدم/ انتظارم ميسوزونه، ساقه و ريشه و برگم/ از همه رنگا گذشتم، انگاري كه رنگ مرگم/ توي كوره راه بودن، نميشه گلي بكاريم؟/ مثل بارون محبت، روي همديگه بميريم؟

 

چگونه بي تو سر كنم/ چگونه شب سحر كنم/ بدون تو چه آسمان حرام گشته بر دلم/ بدون تو يه ماهي بدون تنگ/ بدون تو سكوت مرده اي خموش/ بدون تو ستاره اي بي فروغ/ بدون تو پرنده اي شكسته بال/ بدون تو شبم - شبي كه ندارد او سحر/ بدون تو غروب غم گرفته ام/ بدون تو يه ابر تكه پاره ام/ بدون تو........نمي كنم بدون تو زندگي بدون هيچ معطلي

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم/ همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم/ شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم/ شدم آن عاشق ديوانه كه بودم/ در نهان خانۀ جانم گل ياد تو درخشيد/ باغ صد خاطره خنديد؛ عطر صد خاطره پيچيد/ يادم آمد شبي با هم از آن كوچه گذشتم/ پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم.........

 

در خواب ناز بودم شبي ،ديدم كسي در ميزند، در را گشودم روي او ، ديدم غم است در ميزند ،اي دوستان بي وفا ،از غم بيا موزيد وفا ،غم با همه بيگانگي ،هر شب به ما سر ميزند

 

+نوشته شده در ساعتتوسط دست نوشته های آلوده | |

خيلي ها نفرين مي كنن ، تلافي مي كنن، اما نــــــه .

نـفـرين من : الهي اوني كه دوستش داري تنهات نـذاره ،

تـلافـي من : ميرم تا به اون برسي، سر راهت نباشم ، راسـتي مـثـل مـن دوستت داره؟؟؟

 

آن زمان كه لب و زبانت لغتي نمي يابند تا حرف دل را باز گويند تا لحظه ها را توصيف كنند. چشم زيباترين ، پـاكـ ترين ، صادقانه ترين وبهترين نگاهش را كه پر معناترين سخن است به تو هـديه مي دهد ...

 

وقتي به خودمان دروغ مي گوييم آن را بلند ترفرياد مي زنيم ...

 

ديگه به آخر خط رسيدم بايد بهش ثابت مي كردم كه دوستش دارم خيلي عصبي بود

 گفت : خوب ثابت كن كه دوستم داري؟

گفتم : چه جوري؟

گفت ثابت كن برام ميميري، يه تيغ داد دستم و گفت اگه دوستم داري رگتو بزن

گفتم :آخه مرگ و زندگي دست خداست نه تو و من

گفت پس دوستم نداري.

خيلي بهم برخورد و بلافاصله رگمو زدم

همين طور كه داشتم توي آغوش گرمش جون مي دادم

 آروم گفت:اگه دوستم داشت هيچ وقت خودشو نمي كشت .

 

گذرگاه  خيمه شب بازي ديگر با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد، عشق ها ميميرند و رنگ ها رنگ ديگري مي گيرند و فقط خاطره هاست كه چه تلخ و شيرين دست نخورده به جاي مي مانند ...

  

انگاه كه نگاه كردن به عقب حاصلي جز شكست به دنبال ندارد و در آن هنگام كه از نگاه كردن به جلو واهمه داري مي توني به يكي از دو طرف نگاه كني تا ببيني بهترين دوستت كنارت ايستاده ...

 

دل مي گيرد و ميميرد و هيچ كس سراغي از آن نمي گيرد ، ادعاي خدا پرستيمان دنيا را سياه كرده ولي ياد نداريم چرا خلق شديم غرورمان را به بيش از ايمان باور داريم حتي بيش از عشق ...

+نوشته شده در ساعتتوسط دست نوشته های آلوده | |